لغت نامه دهخدا
رحیم لو. [ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل. سکنه آن 118 تن. آب آن از چشمه. محصولات عمده آن غلات و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
رحیم لو. [ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل. سکنه آن 118 تن. آب آن از چشمه. محصولات عمده آن غلات و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
ده از دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کله لو -دوست محمدلو- هیبت لو - قره یارلو - بهلول لو - عرب چرپانلو - علی قیالو - رحیم لو - چهارمحال لو - جعفرلو - آهنگر - دوقوزلو - کوهی - عرب شاملو - بلوردی - عمله علیا - علمدارلو - قورد - شورباخورلو - قجرلو - اسلاملو - گرایی - قبادلو و....
💡 ایگدر - میچک - اسلاملو - چگینلو - رمضانخانی - جعفربیگلو - گورکانلو - کورش - رحیم لو - سارویی - محمد زمانلو - دمیرچماقلو - کهوا - یلمه - طیبلو - چوبانکاره - کلاه سیاه - مهترخانه - بور بور - نمدی - گله زن - توتولو - ابیوردی - شولو - نفر - توللی - بهلول لی - کرمال لو - بلوکهلو - بیات - هاشم خانلو - سهراب خانلو - اولاد - علی کردی - آردکپان - قجه بیگلو - قره خانلو - قزل لو - موصل لو - کرانلو - قادرلو - کله خرد لو - مختار خانلو - گرایی - چهارده چریک - بهمن بیگلو