انفتاح. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) گشاده شدن. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ). فتح. ( تاج المصادر بیهقی ). گشوده شدن. ( یادداشت مؤلف ): حرف سین، متصف به شش صفت همس، رخاوت، انفتاح، انخفاض، اصمات صفیر... است. ( منتهی الارب ). || ( اصطلاح طب ) پاره شدن رگ از سر آن. ( از بحر الجواهر بنقل کشاف اصطلاحات الفنون ). انشقاق عرق در سر آن، مقابل انصداع. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِمص ) گشاد و بازشدگی. ( ناظم الاطباء ). گشادگی.
(اِ فِ ) [ ع. ] (مص ل. ) گشوده شدن، گشودن.
گشاده شدن، گشادگی.
۱ - ( مصدر ) گشوده شدن گشودن باز شدن ۲ - ( اسم ) گشادگی.
اِنفتاح
در اصول فقه، باز بودن راه علم به احکام برای مکلّف. علما در مسائل اعتقادی مانند وجوب شناخت خداوند، صفات او و ضرورت شناخت پیامبران و ائمه و معاد انفتاحی اند، یعنی دلایلی بسیار از عقل و نقل وجود دارد که بدان وسیله انسان یقین به احکام اعتقادی پیدا می کند، پس بحث انفتاح و انسداد تنها در احکام شرعی فرعی مطرح است. اکثر اصولیان در احکام فرعیه انفتاح حقیقی را مردود می دانند؛ اما به نوعی از انفتاح معتقدند که به انفتاح حکمی معروف است و آن عبارت است از این که راه علم بر آنان بسته ولی راه «علمی» باز است. توضیح این که شارع طرق و ادله ای ـ هر چند ظنی ـ را حجّت قرار داده تا امکان دستیابی به جمیع یا اکثر احکام وجود داشته باشد. به این طرق و ادلّۀ ظنّی معتبر که شارع آن ها را معتبر شناخته «ظنّ خاص» یا «ظنّ معتبر» نیز گویند و به احکام حاصل از این ظنون، «علمی» گویند، یعنی علم به اعتبار ظنون معتبر مانند خبر واحد ثقه یا اجماع.
[ویکی فقه] ــ انفتاح به معنای باز بودن راه علم به احکام و نیز یکی از قواعد علم تجوید می باشد. ــ انفتاح، باز بودن راه علم یا علمی به احکام شرعی در عصر غیبت است.
ــ اِنفتاح دارای دو معنا می باشد:۱ - به معنی باز بودن راه علم و علمی به احکام در مقابل انسداد می باشد۲ - در علم تجوید، فاصله گرفتن سطح زبان از سقف دهان هنگام تلفظ حرف را انفتاح گویند. ــ انفتاح، مقابل انسداد بوده و به معنای باز بودن راه علم یا علمی به احکام شرعی فرعی به روی مکلفان در زمان غیبت امامان معصوم علیهم السلام است.
← انفتاح به معنای نخست
درباره انسداد و انفتاح باب علم نسبت به احکام شرعی، سه مبنا وجود دارد؛ یکی از آن مبانی، مبنای «انفتاح حقیقی» است که گروهی از قدما مانند سید مرتضی و پیروان وی طرفدار آن بوده و باب علم را نسبت به احکام فرعی باز می دانند و معتقدند نیازی به رجوع به ظنون، هم چون خبر واحد، نیست. اگر کسی فقط باب علمی را باز دانسته ولی باب علم را مسدود بداند، معتقد به «انفتاح حکمی» شده است.
نکته
در باره احکام اعتقادی و اصول عقاید، هم چون شناخت خداوند، صفات او و شناخت پیامبران، تمامی علمای اصول معتقد به انفتاح هستند؛ از این رو، بحث اصولی انسداد و انفتاح باب علم فقط در احکام شرعی فرعی مطرح است.
[ویکی فقه] انفتاح (اصول). انفتاح، باز بودن راه علم یا علمی به احکام شرعی در عصر غیبت است.
انفتاح، مقابل انسداد بوده و به معنای باز بودن راه علم یا علمی به احکام شرعی فرعی به روی مکلفان در زمان غیبت امامان معصوم علیهم السّلام است.
توضیح انفتاح
درباره انسداد و انفتاح باب علم نسبت به احکام شرعی، سه مبنا وجود دارد؛ یکی از آن مبانی، مبنای «انفتاح حقیقی» است که گروهی از قدما مانند سید مرتضی و پیروان وی طرفدار آن بوده و باب علم را نسبت به احکام فرعی باز می دانند و معتقدند نیازی به رجوع به ظنون، هم چون خبر واحد، نیست. اگر کسی فقط باب علمی را باز دانسته ولی باب علم را مسدود بداند، معتقد به «انفتاح حکمی» شده است.
نکته
در باره احکام اعتقادی و اصول عقاید، هم چون شناخت خداوند، صفات او و شناخت پیامبران، تمامی علمای اصول معتقد به انفتاح هستند؛ از این رو، بحث اصولی انسداد و انفتاح باب علم فقط در احکام شرعی فرعی مطرح است.
گشوده شدن، گشودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بيان ديگر، صرف نظر از تعليم تفصيلى و ارائه كثرت عينى، دو راه وجود دارد تابه خوبى انفتاح ابواب علوم فراوان از يك باب روشن گردد:
💡 آن يكى كوكو ظهور دهد و اين يكى هوهو آن خلق طلب نمايد و اين حق ان بغض آورد و اين حبو عشق آن كاه آورد و اين آه. آن بى دردى و اين درد آن دور مى كند و اين قرب با دلدار آنبسط آورد، و اين قبض آن دل را سرد مى كند، اين آتش برافروزد ودل را آتشين آن مال عوام است و اين از آن خواص آن يكى جان را مى برد و اين يكىدل آورد آن شهرت بخشد اين گمنامى آن آئينهدل را زنگار دهد اين زنگار را بزدايد آن يكى اغلاق آورد و اين يكى انفتاح آن رنگ مى دهد واين بى رنگى آن تكثير آورد و اين توحيد آن تفرقه و اين جمع آن فرقان و اين قرآن. آنسوزنده است و اين سازنده آن رزق ظاهرى طلب نمايد، اين رزق باطنى آنغافل كند و اين بيدار. آن مقتضى جلوت است و اين مقتضى خلوت. آن ذكر آورد اين فكر آنسقوط دهد اين صعود. آن بار را سنگين كند، اين يكىبال پرواز بخشد و سبكبار نمايد. آن خفت آورد اين عزت و سطوت آنجدال آورد و اين انسان مى سازد آن سر را بر دار برد، ايندل را سوى دلدار آن نفس را مضطربه كند اين يكى مطمئنه آن سفر از باطن به ظاهر آورد.اين از ظاهر به باطن آن فتنه برانگيزد اين فطنه عطا كند.