عف

لغت نامه دهخدا

عف. [ ع َ ] ( اِ صوت ) آواز سگ. ( آنندراج ). عفعف. عفف. رجوع به عفعف و عفف شود.
- عف کردن؛ عفعف کردن. آواز سگ کردن:
مژده عفو برای دل خود خواهد یافت
عاشقت را چو سگ کوی تو عف خواهد کرد.ابونصر نصیرای بدخشانی ( از آنندراج ).گر چه که سگ عربده خندان کند
خنده و عف از بن دندان کند.میرخسرو ( از آنندراج ).
عف. [ ع َف ف ] ( ع مص ) بازایستادن از حرام و پارسائی نمودن. ( از منتهی الارب ). بازایستادن از زشتی. ( تاج المصادر بیهقی ). خودداری و امتناع کردن از آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در گفتار خواه در کردار. ( از اقرب الموارد ). عَفاف. عَفافة. عِفّة. و رجوع به عفاف و عفافة شود. || فراهم آمدن شیر در پستان، یا باقی ماندن در آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
عف. [ ع َف ف ] ( ع ص ) پارسا. ( منتهی الارب ). خودداری کننده از انجام آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در کردار و خواه در گفتار. ( از اقرب الموارد ). عَفیف. ج، عَفَفة ( منتهی الارب )، عَفّون، أعِفّة، اَعِفّاء. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پارسا خودداری کننده از انجام آنچه جایز و نیکو نباشد خواه در کردار و خواه در گفتار

جمله سازی با عف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کس به درازگردنی بر سر کوه کی رسد ورچه کنند عف عفی غم نخوریم ما ز عف

💡 جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند نقل منه، که او دگر کم سخن علف کند

💡 شما اين دنانير را بجانب او برگردانيد، و او را گوئيد كه: مرا حاجتى در آن نيست، و منچشم طمعى بدست او ندارم، تا روزيكه خداى خودم را ملاقات كنم، و خداوند بهترين حاكماست در ميان من و عثمان بن عفان.(76)

💡 مثل مهار و انصار با على عليه السلام بيعت كن، اگر بگويى امارت اين سرزمين را عثمانبن عفان به من داده است و مرا معزول نكرد، اين سخن را اعتبارى نيست، چون در آن صورتبراى خداوند دينى باقى نمى ماند.

💡 3 - عثمان بن عفان از سال 23 لغايت 35 ه.ق (644 - 654 م ) خلافت كرد.

💡 گرچه درازگردن‌اند تا سر کوه کی رسند ورچه که عف عفی کنند غم نخوریم ما ز عف

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز