لغت نامه دهخدا
چار تکبیر گفتن. [ ت َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نماز جنازه کردن. ( آنندراج ). || کنایه از ترک کردن همه چیز را. ( آنندراج ). و رجوع به چار تکبیر زدن و چار تکبیر کردن شود.
چار تکبیر گفتن. [ ت َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نماز جنازه کردن. ( آنندراج ). || کنایه از ترک کردن همه چیز را. ( آنندراج ). و رجوع به چار تکبیر زدن و چار تکبیر کردن شود.
نماز جنازه کردن. یا کنایه از ترک کردن همه چیز را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سه شراب حقیقتی بخوریم چار تکبیر بر مجاز کنیم
💡 هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید چار تکبیر بر این نخل خزان دیده زدیم
💡 من همان دم که وضو ساختم از چشمهٔ عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
💡 بر در هر مردهٔ نتوان نشست چار تکبیری بکن بر هر چه هست