جایگاه زن در قران

جایگاه زن در نظام فکری قرآن کریم و حقوق خانواده مبتنی بر شریعت اسلامی، همواره موضوع تأمل و بحث بوده است. اسلام، در چهارده قرن پیش، نگاهی خاص و مبتنی بر حکمت الهی برای تنظیم روابط زن و مرد در چارچوب خانواده تعریف کرد که این نگرش، هم با سنت‌های پیشین و هم با برخی از مفاهیم رایج جهانی در تضاد است. پرسش محوری در این زمینه این است که اسلام، زن را از منظر شرافت و حیثیت انسانی چگونه موجودی می‌داند؟ آیا او هم‌تراز با مرد تلقی می‌شود یا خیر؟ پاسخ این پرسش در درک فلسفه تفاوت‌ها و تشابه‌های حقوقی و تکالیفی است که برای هر یک از این دو جنس مقرر شده است.

اسلام در حوزه حقوق خانواده، رویکردی مبتنی بر تمایز نقش‌ها و مسئولیت‌ها اتخاذ کرده است، نه برتری ذاتی یک جنس بر دیگری. این دین، برای زن و مرد در همه ابعاد، حقوق، وظایف و مجازات‌های یکسان را در نظر نگرفته؛ بلکه برخی از این موارد را متناسب با طبیعت و کارویژه هر یک مناسب‌تر دانسته است. در نتیجه، در مواردی احکام مشابه و در موارد دیگر، احکام متفاوتی وضع شده است. علت این تمایز، نه تحقیر زن یا دیدگاه پست‌انگارانه‌ای که در بسیاری از مکاتب قدیمی رایج بود، بلکه مبتنی بر یک فلسفه مشخص در باب اداره نظم خانواده و جامعه است.

انتقاداتی که از سوی مدافعان نظام‌های غربی بر مقررات اسلامی مانند مهریه، نفقه، حق طلاق و تعدد زوجات وارد می‌شود، غالباً بر این پایه استوار است که این قوانین صرفاً جهت رعایت منافع مرد تدوین شده و گویای این فرض است که مرد از نظر جنسی شرافت بیشتری دارد و زن صرفاً برای بهره‌مندی مرد خلق شده است. این دیدگاه، تفاوت‌های فقهی را نه محصول یک حکمت نظام‌مند برای تأمین مصالح خانواده، بلکه به‌عنوان شواهدی بر تبعیض و توهین به حیثیت زن تفسیر می‌کند. در مقابل، طرفداران این دیدگاه اسلامی تأکید دارند که هر حکم متفاوتی که وضع شده، ریشه در ماهیت تکوینی و نیازهای عملی زندگی مشترک دارد و هدف نهایی، حفظ تعادل و کرامت هر دو طرف است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جایگاه زن در قرآن. اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه خاصی دارد که با آن چه در چهارده قرن پیش می گذشته و با آنچه در جهان امروز می گذرد مغایرت دارد.
اسلام زن را چگونه موجودی می داند؟ آیا از نظر شرافت و حیثیت انسانی او را برابر با مرد می داند و یا او را جنس پست تر می شمارد؟ این پرسشی است که اکنون می خواهیم به پاسخ آن بپردازیم.
فلسفه اسلام درباره حقوق خانوادگی
اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه خاصی دارد که با آن چه در چهارده قرن پیش می گذشته و با آنچه در جهان امروز می گذرد مغایرت دارد. اسلام برای زن و مرد در همه ی موارد یک نوع حقوق و یک نوع وظیفه و یک نوع مجازات قائل نشده است؛ پاره ای از حقوق و تکالیف و مجازات ها را برای مرد مناسب تر دانسته و پاره ای از آنها را برای زن، و در نتیجه در مواردی برای زن و مرد وضع متشابه و در موارد دیگر وضع نامتشابهی در نظر گرفته است. چرا؟ روی چه حسابی؟ آیا بدان جهت است که اسلام نیز مانند بسیاری از مکتب های دیگر نظریات تحقیرآمیزی نسبت به زن داشته و زن را جنس پست تر می شمرده است و یا علت و فلسفه دیگری دارد؟ مکرر در نطق ها و سخنرانی ها و نوشته های پیروان سیستم های غربی شنیده و خوانده اید که مقررات اسلامی را در مورد مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اینها به عنوان تحقیر و توهینی نسبت به جنس زن یاد کرده اند؛ چنین وانمود می کنند که این امور هیچ دلیلی ندارد جز اینکه فقط جانب مرد رعایت شده است. می گویند تمام مقررات و قوانین جهان قبل از قرن بیستم بر این پایه است که مرد جنسا شریف تر از زن است و زن برای استفاده و استمتاع مرد آفریده شده است، حقوق اسلامی نیز بر محور مصالح و منافع مرد دور می زند. می گویند اسلام دین مردان است و زن را انسان تمام عیار نشناخته و برای او حقوقی که برای یک انسان لازم است وضع نکرده است. اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست تعدد زوجات را تجویز نمی کرد، حق طلاق را به مرد نمی داد، شهادت دو زن را با یک مرد برابر نمی کرد، ریاست خانواده را به شوهر نمی داد، ارث زن را مساوی با نصف ارث مرد نمی کرد، برای زن مهر قائل نمی شد، به زن استقلال اقتصادی و اجتماعی می داد و او را جیره خوار و واجب النفقه مرد قرار نمی داد. اینها می رساند که اسلام نسبت به زن نظریات تحقیرآمیزی داشته است و او را وسیله و مقدمه برای مرد می دانسته است. می گویند اسلام با اینکه دین مساوات است و اصل مساوات را در جاهای دیگر رعایت کرده است، در مورد زن و مرد رعایت نکرده است. می گویند اسلام برای مردان امتیاز حقوقی و ترجیح حقوقی قائل شده است و اگر امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمی کرد. اگر بخواهیم به استدلال این آقایان شکل منطقی ارسطویی بدهیم به این صورت در می آید: اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست حقوق مشابه و مساوی با مرد برای او وضع می کرد، لکن حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نیست، پس زن را یک انسان واقعی نمی شمارد.
تساوی و تشابه
اصلی که در این استدلال به کار رفته این است که لازمه ی اشتراک زن و مرد در حیثیت و شرافت انسانی، یکسانی و تشابه آنها در حقوق است. مطلبی هم که از نظر فلسفی باید انگشت روی آن گذاشت این است که لازمه ی اشتراک زن و مرد در حیثیت انسانی چیست؟ آیا لازمه اش این است که حقوقی مساوی یکدیگر داشته باشند به طوری که ترجیح و امتیاز حقوقی در کار نباشد؟ یا لازمه اش این است که حقوق زن و مرد علاوه بر تساوی و برابری، متشابه و یکنواخت هم بوده باشند و هیچ گونه تقسیم کار و تقسیم وظیفه ای در کار نباشد؟ شک نیست که لازمه ی اشتراک زن و مرد در حیثیت انسانی و برابری آنها از لحاظ انسانیت، برابری آنها در حقوق انسانی است اما تشابه آنها در حقوق چطور؟ اگر بنا بشود تقلید و تبعیت کورکورانه از فلسفه غرب را کنار بگذاریم و در افکار و آراء فلسفی که از ناحیه ی آنها می رسد به خود اجازه ی فکر و اندیشه بدهیم، اول باید ببینیم آیا لازمه ی تساوی حقوق تشابه حقوق هم هست یا نه؟ تساوی غیر از تشابه است؛ تساوی برابری است و تشابه یکنواختی. ممکن است پدری ثروت خود را به طور متساوی میان فرزندان خود تقسیم کند اما به طور متشابه تقسیم نکند. مثلا ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد: هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات اجاری، ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعدادیابی کرده است، در یکی ذوق و سلیقه ی تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی مستغل داری، هنگامی که می خواهد ثروت خود را در حیات خود میان فرزندان تقسیم کند، با در نظر گرفتن این که آنچه به همه ی فرزندان می دهد از لحاظ ارزش مساوی با یکدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد، به هر کدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد که قبلا در آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است. کمیت غیر از کیفیت است، برابری غیر از یکنواختی است. آنچه مسلم است این است که اسلام حقوق یک جور و یکنواختی برای زن و مرد قائل نشده است، ولی اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست. اسلام اصل مساوات انسان ها را درباره ی زن و مرد نیز رعایت کرده است. اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آنها مخالف است. کلمه ی «تساوی» و «مساوات» چون مفهوم برابری و عدم امتیاز در آنها گنجانیده شده است جنبه ی «تقدس» پیدا کرده اند، جاذبه دارند، احترام شنونده را جلب می کنند، خصوصا اگر با کلمه ی «حقوق» توام گردند. تساوی حقوق! چه ترکیب قشنگ و مقدسی! چه کسی است که وجدانی و فطرت پاکی داشته باشد و در مقابل این دو کلمه خاضع نشود؟! اما نمی دانم چرا کار ما ـ که روزی پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بوده ایم ـ باید به آنجا بکشد که دیگران بخواهند نظریات خود را در باب «تشابه حقوق زن و مرد» با نام مقدس «تساوی حقوق» به ما تحمیل کنند؟! این درست مثل این است که یک نفر لبو فروش بخواهد لبو بفروشد اما به نام گلابی تبلیغ کند. آنچه مسلم است این است که اسلام در همه جا برای زن و مرد حقوق مشابهی وضع نکرده است، همچنان که در همه ی موارد برای آنها تکالیف و مجازات های مشابهی نیز وضع نکرده است. اما آیا مجموع حقوقی که برای زن قرار داده ارزش کمتری دارد از آنچه برای مردان قرار داده؟ البته خیر، چنان که ثابت خواهیم کرد. در اینجا سئوال دومی پیدا می شود و آن اینکه علت اینکه اسلام حقوق زن و مرد را در بعضی موارد، نامشابه قرار داده چیست؟ چرا آنها را مشابه یکدیگر قرار نداده است؟ آیا اگر حقوق زن و مرد، هم مساوی باشد و هم مشابه بهتر است یا اینکه فقط مساوی باشد و مشابه نباشد.
بررسی مطالب
...

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز