لغت نامه دهخدا
سعدونی. [س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قصبه نصار بخش قصبه معمره شهرستان آبادان. دارای 450تن سکنه و آب آن از شطالعرب و لوله کشی خسروآباد است. محصول آن حنا و مختصر انگور و خرما است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
سعدونی. [س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قصبه نصار بخش قصبه معمره شهرستان آبادان. دارای 450تن سکنه و آب آن از شطالعرب و لوله کشی خسروآباد است. محصول آن حنا و مختصر انگور و خرما است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
ده از دهستان قصبه نصار بخش قصب. معمره شهرستان آبادان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امیر سعدونی در دادگاه اعتراف کرد که عارفانی بلیطی به مقصد ترکیه تهیه کرده بوده که پس از عملیات به ایران برگردد. همچنین گفت که در هنگام رفتن آنها به دادگاه برای تمدید زمان بازداشت، اسدالله اسدی به مهرداد عارفانی گفته هر گونه ارتباطش را با او (اسدی) انکار کند.
💡 وی تنها متهم حاضر در این جلسهٔ دادگاه بود و پس از خواندن حکم دادگاه، واکنشی به آن نشان نداد. همچنین دیگر همکاران او در این عملیات یعنی اسدالله اسدی، نسیمه نعامی و امیر سعدونی به ترتیب به ۲۰، ۱۸ و ۱۵ سال زندان محکوم شدند.