لغت نامه دهخدا
رتک. [ رُ ت َ ] ( اِ ) پودنه بََرّی. ( ناظم الاطباء ). پودنه بری باشد که اگر گوسفند از آن بخورد شیر او مانند خون برآید، و آنرا مشکطرامشیع و مشکطرامشیز نیز گویند و به عربی بقلةالغزال خوانند. ( برهان ) ( از آنندراج ). نعناع بری که آن را پودنه نیز گویند. از خواص آن این است که اگر گوسپند از آن بخورد بجای شیر از پستان او خون آید. ( از شعوری ج 2 ورق 24 ).
رتک. [ رَ ت َ ] ( ع مص )رَتْک. پویه دویدن شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). و رجوع به رتکان و رَتْک شود. || گشاده شدن دندان. ( مصادراللغة زوزنی ).
رتک. [ رَ ] ( ع مص ) رَتَک. پویه دویدن شتر، و لایقال الا للبعیر خاصة. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از مجمل اللغة )( از اقرب الموارد ). و رجوع به رَتَک و رتکان شود.