جزه

جزه

لغت نامه دهخدا

( جزة ) جزة. [ ج َزْ زَ ] ( ع مص ) فریز کردن موی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ). جَزّ. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ). جِزَّة. ( تاج العروس ). رجوع به جَزّ شود. || بریدن و کندن گیاه و جز آن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ). جَزّ. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ). جَزَّة. ( تاج العروس ). || به وقت درو رسیدن خرمابن و کشت. ( از تاج العروس ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). جَزّ. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). جِزَّة. ( تاج العروس ). رجوع به جَزّ شود.
جزة. [ ج ِزْ زَ ] ( ع اِ ) پشم بریده میش که به پشم دیگر مخلوط نباشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پشم بریده میش یا قوچ که به پشم دیگر مخلوط نباشد. ( از تاج العروس ). پشم بریده ای که پس از بریده شدن استعمال نشده باشد. ( از متن اللغة ). || پشم بریده و برهم پیچیده. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). || پشم گوسپند که در هر سال برند یاآنکه بعد از بریدن به استعمال نیامده باشد. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ) ( از متن اللغة ). پشم گوسفند در سال. ( از ذیل اقرب الموارد ). ج، جَزائز، جَزّات، جِزَز. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ) ( ذیل اقرب الموارد ).
جزة. [ ج َزْ زَ ] ( اِخ ) نام ناحیه ای است به خراسان که اسدبن عبداﷲ را با خاقان در آن ناحیه وقعه ای است. و این کلمه فارسی معرب است. ( از معجم البلدان ) ( از تاج العروس ). و فارسیان آنرا کَزّه گویند. ( از معجم البلدان ). و رجوع به مرآت البلدان ج 4 ص 227 شود.
جزة. [ ج َزْ زَ ] ( اِخ ) نام زمینی است که از آن دجال خروج کند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). چنانکه صاغانی گوید: بنابر روایت نام زمینی است که دجال از آن خروج کند و مصنف از اوپیروی و آنرا توجیه نکرده است. و آن قریه ای است در اصفهان. ابوحاتم رازی حنظلی میگفت: ما از مردم اصفهان اهل قریه جَزّ هستیم. ( از تاج العروس ). از قرای کوه پایه اصفهان است. ( از مرآت البلدان ج 4 ص 227 ).
جزه. [ ج َ زَ / زِ ] ( اِ ) خیمه گرد. ( ناظم الاطباء ).
جزه. [ ] ( اِخ ) نام یکی از پادشاهان جبال است. مشیرالدوله آرد: از پادشاهانی که در جبال سلطنت داشتند و بعد برای اولادشان اسباب استیلای آنها را بر سواد تدارک کردند اینها بودند:
1 - اشک بن جزه بن سیبان بن ارتشاخ بن هرمزبن ساهم بن رزان بن اسفندیاربن گشتاسب. و پارسیها گمان میکنند که او اشک، پسر دارا بود. ( از تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2547 ).

فرهنگ فارسی

جزه دره چهادره فرسخ مفر بی چارک است

جزه
جزه

جمله سازی با جزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جزه مرکز دهستان جبل و روستایی از توابع بخش تودشک شهرستان کوهپایه در استان اصفهان ایران است.

💡 در دورهٔ حاکمیت طالبان با وجودی که بسیاری از این شبه حکومت‌ها توسط طالبان از هم پاشیده بودند باز هم در مناطق شمال که جزه اتحاد شمال بودن این چند حکومتی وجود داشت.

💡 جزه بندر کوچکی است در کرانه خلیج فارس و در ۳ کیلومتری مشرق نخیلوه واقع شده‌است.

💡 مردمان جزه ایی دارای پیشینه تاریخی متمدن می‌باشند به نحوی که آثار تاریخی بجا مانده در این روستا مثل بقعه شیخ خلیفه و مسجد بار بندی که گفته می‌شود ساخته مرحوم کربلایی غلامحسین ابن محمد صادق می‌باشد از بناهای بجا مانده از تاریخ پر رمز و راز این مرز و بوم است.

💡 جزه روستای کوچکی از توابع بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است.

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز