لغت نامه دهخدا
ساهم. [ هَِ ] ( اِخ ) اسبی بود مر کنده را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
ساهم. [ هَِ ] ( اِخ ) اسبی بود مر کنده را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
اسبی بود مرکنده را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حديث: 10 حدثنى محمد بن الحسن رضى الله عنهقال حدثنى محمد بن الحسن الصفار عن محمد بن عيسى عن الحسن بن على بن بنت الياس الخزاز عن الرضا عليه السلام قال من ساهم بالعتيق كان سهمه الاوفر.
💡 ساهم از ماده سهم در اصل به معنى تير و ساهمه به معنى قرعه كشى آمده است، زيرا بههنگام قرعه كشى نامها را بر چوبه هاى تير مى نوشتند، و با هم مخلوط مى كردند، سپسيـك چـوبـه تـيـر از آن بـيـرون مـى آوردنـد و بـه نـام هـر كـس اصـابـت مـى كـردمشمول قرعه مى شد.