لغت نامه دهخدا
فریز کردن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیرین کردن و چیدن پشم گوسفند و بز و امثال آن. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فریز شود.
فریز کردن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیرین کردن و چیدن پشم گوسفند و بز و امثال آن. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فریز شود.
( مصدر ) کندن و ستردن موی و پشم ( از سر و اعضا ی دیگر ): فلان سر را فریز کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای درمان آن فریز کردن ویاتزریق آمپول گلوکانتین توصیه میشود. در مواجهه با این بیماری اخیراً تحقیقات کاملتری توسط پزشکان صورت گرفتهاست و در صورتی که به موقع نسبت به درمان آن اقدام شود ظرف مدت ۲ الی ۳ هفته بهبودی حاصل خواهد شد البته نکته مورد توجه در درمان این بیماری پرتوزوآیی جلوگیری از انتقال آن به دیگر نواحی بدن است.
💡 تغییر فازی که هنگام فریز کردن یک آلیاژ رخ میدهد را میتوان با کشیدن یک خط عمودی از فاز مایع تا فاز جامد روی نمودار فازی نشان داد.