تفوه.[ ت ُ ] ( ع مص ) تفه تفهاً و تفوهاً و تفاهة ( از باب نصر و سمع ). اندک و حقیر گشتن و لاغر شدن و کهنه گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تفه تفوهاً ( از باب سمع ). احمق گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
تفوه. [ ت َ ف َوْ وُ ] ( ع مص ) سخن گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || به دهانه جایی درآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): فلما تفوه البقیع؛ یرید لما دخل فمه. ( اقرب الموارد ).
(تَ فَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) سخن گفتن، لب به سخن باز کردن.
سخن گفتن، به سخن آمدن، حرف زدن، لب به سخن گشودن.
سخن گفتن، بسخن آمدن، حرف زدن، لب بسخن گشودن
۱ -( مصدر ) دهان گشودن بزبان آوردن سخن گفتن. ۲ - ( اسم ) سخن گویی. جمع: تفوهات.
سخن گفتن به دهانه در جایی در آمدن
سخن گفتن، لب به سخن باز کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اگر توجيه مفسر مزبور صحيح بود و خداوند به زبان ابراهيم هيچ حكمى از احكامفرعى را تشريع نكرده بود ناگزير بايد معتقد شويم به اينكه قوانين موضوعه ومقرره حمورابى مورد امضاى پروردگار قرار گرفته و از احكام دين ابراهيم شده، بلكهبه آن معنائى كه گفتيم دين اسلام نيز از آن احكام منشا گرفته است، و خلاصه، احكام يكپادشاه مشرك به صورت يك شريعتى الهى و كتابى آسمانى درآمده است، و كيست كهجرات تفوه به چنين حرفى را داشته باشد؟
💡 استفهام در جمله (ائن ذكرتم ) استفهامى است توبيخى و مراد از تذكير تذكر دادنايشان است به حق، يعنى به وحدانيت خداى تعالى و اينكه بازگشت همه به سوى اوست،و حقايقى نظير آنها. و در اين جمله كه جمله اى است شرطيه جزاى شرط حذف شده تا اشارهكند به اينكه جزاى آن اين قدر شنيع و رسواست كه نمى شود گفت، و بدان تفوه كرد، وتقدير جمله چنين است: (اگر به حق تذكر داده شويد اين تذكر را با انكار شنيع وتطير و تهديد رسوايتان مقابله مى كنيد).