بی وزن

لغت نامه دهخدا

بی وزن. [ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وزن ) که وزن ندارد. که فاقد وزن است. || که وقار و ارزش ندارد. مقابل گران سنگ:
به بی وزنان بی وزنی دهم گنج
زمین بر گاو گردون نالد از رنج.نظامی.رجوع به وزن شود.

فرهنگ فارسی

که وزن ندارد که فاقد وزن است. یا که وقار و ارزش ندارد و مقابل گران سنگ.

فرهنگستان زبان و ادب

{weightless} [فیزیک] ویژگی جسمی که در شرایط بی وزنی باشد

جمله سازی با بی وزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مثلث با زوایای حاد و تند، تأثیر ستیزه‌جویی، پرخاش و تهاجم را ایجاد می‌کند. مثلث سمبل تفکر است و حالت و خصوصیت بی وزن آن با زرد روشن هماهنگی دارد.

💡 بیستون پیش سبکدستی ما بی وزن است عشق را سنگ کم اینجا به ترازو نبود

💡 بی‌اعتدال حسنی کز یک کرشمه سازد صد کوه صبر و تمکین بی وزن تر ز کاهی

💡 بی وزن مانده‌ام چو ندارم چه سود سنگ لیکن ز سنگ و هنگ درین کفه چون زرم

💡 اجزای آزمایشگاه فضایی در مأموریت ۲۲ شاتل‌ها در بیین نوامبر ۱۹۸۳ و آوریل ۱۹۸۸ به مدار زمین فرستاده شد. این آزمایشگاه فضایی به محققان و دانشمندان اجازه می‌داد که تحقیقات و آزمایش‌های خود را در مدار زمین در شرایط بی وزنی انجام دهند.

💡 در فراق تو در دل سنگم جان بی وزن هم گران گشته

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز