بی حشمت

لغت نامه دهخدا

بی حشمت. [ ح ِ م َ ] ( ص مرکب ) بی ترس. بی واهمه. بی ملاحظه:
هر کسی را که مظلمتی است بباید آمد و بی حشمت سخن خویش گفت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 36 ). گفت به از این میخواهم بی حشمت نصیحت باید کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 61 ). تو مردی که جز راست نگویی و غیر صلاح نجویی در این کار چه بینی بی حشمت بازگوی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ).

فرهنگ فارسی

بی ترس ٠ بی واهمه ٠ بی ملاحظه

جمله سازی با بی حشمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او را در دستور خداوند جهان بس بی حشمت و بی منت این بار خدایان

💡 چرخ بی حشمت تو روشن نیست ملک بیرای تو مزین نیست

💡 عمر بی خدمت تو بر خدمت شد دشوار مرگ بی حشمت تو بر حشمت شد آسان

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز