بوقبیس

لغت نامه دهخدا

بوقبیس. [ ق ُ ب َ ] ( اِخ ) نام کوهی در قرب و جوار مکه معظمه. ( غیاث ) ( آنندراج ):
شاه را بین کعبه ای بر بوقبیس
چون کمیتش زیر ران آمد برزم.خاقانی.بهر ثبات ملک چنین کعبه جلال
از بوقبیس حلم خود ارکان تازه کرد.خاقانی.از سلسله مصاف ریزان
شد قله بوقبیس ویران.نظامی.جبل الرحمة زآن حریم دریست
بوقبیس از کلاه او کمریست.نظامی.رجوع به ابوقبیس شود.

فرهنگ فارسی

نام کوه در قرب جوار مکه معظمه

جمله سازی با بوقبیس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به قاف و طور و سراندیب و بوقبیس و احد به مروه و جبل‌الرحمه و منا و صفا

💡 یارب به جاه موسی‌ کاظم‌که بوقبیس با علم او به پویه سبق برده از صبا

💡 وجود خصم چه وزن آورد در این میزان که بوقبیس ندارد محل پا سنگی

💡 قلعهٔ گلستان شه قلهٔ بوقبیس دان حصن شما خیش حرم کعبه سرای تازه بین

💡 ماند همی به ‌گرز تو در دست راد تو گرکوه بوقبیس به بحر خزر شود

💡 آتش تیغش چو تافت پنبه شود بوقبیس باد تهمتن چو خاست پشه شود پیلسم

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز