بنفرین

لغت نامه دهخدا

بنفرین. [ ب ِن ِ ] ( ص مرکب ) نفرین شده. ملعون. گجستک:
ایستاده بخشم بر در او
این بنفرین سیاه روخ چکاد.
حکاک ( ازلغت فرس اسدی چ اقبال ص 106 ).
شغاد آن بنفرین شوریده بخت
بکند از بن آن خسروانی درخت.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 6 ص 1740 ).بجایی که گرسیوز بدنشان
گروی بنفرین و مردم کشان
سر شاه ایران بریدند خوار
بیامد به آن جایگه شهریار.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 5 ص 1380 ).

فرهنگ فارسی

نفرین شده. ملعون. گجستگ.

جمله سازی با بنفرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در یزد ز بی بادگیم عمر هدر شد زین موطنم اوقات بنفرین پدر شد

💡 که فرجام بیدادِ مرد این بود که در هر دو عالم بنفرین بود

💡 بدو گفت ای بداندیش و بنفرین مه تو بادی و مه ویس و مه رامین

💡 بر دعای نیک‌خواهانت گشایم لب نخست پس بنفرین بداندیشان کنم ختم سخن

💡 من از بد خواه او ناخواسته کین نکرده دشمنانش را بنفرین

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز