برق زدن

لغت نامه دهخدا

برق زدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نمودار شدن برق در هوا. جهیدن برق. درخشیدن برق. پدید شدن برق. جستن برق:
سومنات ظلم را محمودوار
برق زد تا ابرسان آمد برزم.خاقانی.گرد عزمت پرده ای از خاک برمی بنددش
هر کجا ابر بلا برق عذابی می زند.سنایی ( آنندراج ). || اصابت کردن برق بکسی یا چیزی. سوختن و تباه کردن برق کسی را. || براق نمودن. درخشندگی داشتن. درخشیدن. صیقلی بودن.
- برق زدن چشم؛ خیره شدن آن. ( زمخشری ).
|| بتافتن. ( زمخشری ).

فرهنگ فارسی

نموار شدن برق در هوا جهیدن برق.

جمله سازی با برق زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 استفاده بیش از حد زولپیدم باعث مرگ نیز می‌شود. هرچند زولپیدم جزو بنزودیازپین‌ها نمی‌باشد ولی در موارد مصرف دوز بالای ان از فلومازنیل که انتاگونیست گیرنده بنزودیازپین‌ها است، استفاده می‌گردد. این دارو سبب می‌شود که زولپیدم از روی گیرنده‌های بنزودیازپینی جدا شده و آثار سمی ان به سرعت برطرف گردد. همچنین در موارد کم مصرف این دارو باعث ایجاد زخم و خونریزی شدید معده و سوزش عمیق و طولانی مدت چشمها همانند حالت برق زدن در جوشکاری، که اگر ان را به صورت سر خود در دوز های بالا پس ازمصرف داروهای محرک نظیر متیل فنیدات و یا موارد دیگر استفاده کرد.

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز