کیفر کشیدن

لغت نامه دهخدا

کیفر کشیدن. [ ک َ / ک ِ ف َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کیفر بردن. به جزای عمل خود رسیدن. مجازات یافتن. مکافات دیدن:
در فروبست آن زن و خر را کشید
شادمانه، لاجرم کیفر کشید.مولوی ( مثنوی ).رجوع به کیفر بردن شود.
- کیفر از کسی کشیدن؛ وی را به جزای عمل خود رساندن. مجازات کردن:
سپاس جهاندار بگذار ورنه
به کفران نعمت کشند از تو کیفر.هندوشاه نخجوانی ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

کیفر بردن. به جزای عمل خود رسیدن. مجازات یافتن. مکافات دیدن.

جمله سازی با کیفر کشیدن

💡 از مزایای تعلیق مراقبتی می‌توان به کاهش هزینه‌های نگهداری از زندانیان، کاهش لکه و داغ ننگ بالقوهٔ ناشی از کشیدن حبس، و نیز جلوگیری از پذیرفتن فرهنگ زندان (تأثیر زیان‌بار زندان بر زندانیان جدید) اشاره کرد. انتقاداتی نیز به این کیفر شده‌است.

💡 محبش هرکه خواهد زنده گردد برای کیفر از دشمن کشیدن

💡 داریوش در ادامهٔ سخنانش اشاره می‌کند که به هرکس فراخور کاری که کرده‌است، پاداش یا کیفر می‌دهد و از کسی که در حد توانش کار کند خشنود است. او از هوش بالا و توانایی‌های جسمی‌اش مانند توانایی اش در نبرد تن‌به‌تن، کاربرد هر دو دست و پا، سوارکاری، کشیدن کمان و نیزه‌زنی می‌گوید و تأکید می‌کند که نیزه‌زنی و کمانداری‌اش چه در حالت سواره و چه پیاده خوب است.

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز