ژوپین زن

لغت نامه دهخدا

ژوپین زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه ژوپین افکند. نیزه زن. رجوع به زوبین زن شود:
سپه بود بر میمنه چل هزار
سواران ژوپین زن و نیزه دار.فردوسی.راوت ( ؟ ) ژوپین زن خاراشکاف
پشت به پشت از پی روز مصاف.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه ژوپین افکند. نیزه زن.

جمله سازی با ژوپین زن

💡 ز باران ژوپین و باران تیر زمین شد ز خون چون یکی آبگیر

💡 گروهی ناوک و ژوپین سپارند به زخمش جوشن و خفتان گذارند

💡 حسامش شد چو برگ بید چوبین چو نیشکر شکسته نوک ژوپین

💡 زن و کودک شهریاران اسیر وگر کشته خسته به ژوپین و تیر

💡 گرفتند ژوپین و خنجر به کف کشیدند لشکر سه فرسنگ صف

💡 نشسته بر کنار بام رامین امید اندر دلش مانده چو ژوپین