نیزه زن

لغت نامه دهخدا

نیزه زن. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ زَ ] ( نف مرکب ) رامح. ( منتهی الارب ). مطعان.( السامی ). نیزه افکن. نیزه ور. نیزه گذار:
هزار از یل نیزه زن زابلی
گزین کرد با خنجر کابلی.اسدی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه با نیزه جنگ کند.

جمله سازی با نیزه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست در نیزه زن که در این دور نیست بی نیزه رونق عامل

💡 همچنین دیر زی و شاد زی و خرم زی همچنین داد ده و نیزه زن و بخل گداز

💡 روز هیجا که نماید ادب نیزه و تیر پیش او سجده کند نیزه زن و تیرانداز

💡 تاتسیانا خالادوویچ (بلاروسی: Таццяна Уладзіміраўна Халадовіч؛ زادهٔ ۲۱ ژوئن ۱۹۹۱) پرتاب‌گر نیزه زن اهل بلاروس است.

💡 زدی در هوا بر سنان نیزه زن به کردار مرغ از در باب زن

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز