غوره غوره

لغت نامه دهخدا

غوره غوره. [ رَ رَ / رِ رِ ] ( اِ مرکب )یا غورغوره. غوره ای که در آب محفوظ نگاه داشته میشود برای استفاده در غیر فصل غوره. ( از فرهنگ نظام ).
غوره غوره. [ رَ رَ ] ( اِخ ) تیره ای از ایل اینانلو ازایلات خمسه فارس. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 86 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) غوره ای که در آب حفظ کنند تا در غیر فصل خود از آن استفاده نمایند.

جمله سازی با غوره غوره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جدول غوره نره‌گاه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

💡 غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک سوخت خون چون نافه ام در دل ازین صحرای خشک

💡 براى پاك كردن لكه سياه، ابتدا سياهى را در آب ترنج، يا آب غوره مخلوط بهخردل خيس مى كنند. و براى زدودن هر نوع رنگ، لكه را در آب قليا خيس مى كنند و سپسآن را با بخار گوگرد پاك مى كنند.

💡 ز باغ طبع بی‌بارم ازین غوره که من دارم اگر حلوا شود نتوان بدان شکر فرستادن

💡 گرچه اندر اصل و معنی هر دو از یک معدن اند لیکن آید وقت خوردن غوره از حلوا پدید

💡 غلّه کالَل ای موسـُم غرقِ کُله غوره، یِ مسماله وزنَـگُل پا کُو

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز