لغت نامه دهخدا
( خودآگاه ) خودآگاه. [ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) بی واسطه آگاه بچیزی. بدون تعلیم آگاه به امری. شناسنده چیزی بخودی خود.
( خودآگاه ) خودآگاه. [ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) بی واسطه آگاه بچیزی. بدون تعلیم آگاه به امری. شناسنده چیزی بخودی خود.
( خود آگاه ) بی واسطه آگاه بچیزی بدون تعلیم آگاه بامری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق این چراغی ست که از رفتن خود آگاه است
💡 بیدل تو عبث خون مخور از خجلت تحقیق ماییم که خود را ز خود آگاه نکردیم
💡 خداى اءعلى گويد: من اسم اين نوزاد را از نام خود برگرفته ام، و او را بر تمامى علومو اسرار خود آگاه كرده ام.
💡 2 - سپس آن حضرت در خطبه اى همگان را از موضع و عملكرد خود آگاه ساخته وفرمود:
💡 گرچه به تصور از خود آگاه شوی در هود به غلط مشو که گمراه شوی
💡 نیست از عیب خود آگاه، خودآرا صائب چشم طاوس ز کوته نظری بر بال است