لغت نامه دهخدا
باریک لب. [ ل َ ] ( ص مرکب ) لب نازک. لب باریک. لب قیطانی، لبی بنازکی چون قیطان.
باریک لب. [ ل َ ] ( ص مرکب ) لب نازک. لب باریک. لب قیطانی، لبی بنازکی چون قیطان.
لب قیطانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس کز تو دوم در به در و کوی به کوی تاریک شدم چون شب و باریک چو موی
💡 خاشه معمولاً قطعات باریکی از آلومینیوم یا الیاف شیشهای فلزدار است که به صورت ابری کوچک در آسمان رها میشود تا دشمن را از نظر هدفیابی فریب دهد.
💡 ره فهم تجرد، فطرت باریک میخواهد کسی جز رشته آب از چشمهٔ سوزن نمیگیرد
💡 بدیهی است که خردمندان باریکبین وجود چنین جامی سحرآمیز را نمیتوانستند باور کنند، از اینجهت در پی تعبیر آن برآمدند.
💡 زآن همی ترسم که ناگه سقف بر فرش اوفتد خانهٔ دین را که بس باریک شد استون عدل
💡 راه باریک است و شب تاریک و چاه از حد فزون دستگیری کن خدا را تا نلغزد پای من