لغت نامه دهخدا
فازر.[ زِ ] ( ع ص ) پاره کننده. شکننده. فسخ کننده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به فزر شود. || ( اِ ) نوعی مورچه سیاه که به سرخی زند. ( از اقرب الموارد ). || راه گشاده و فراخ. ( از اقرب الموارد ).
فازر.[ زِ ] ( ع ص ) پاره کننده. شکننده. فسخ کننده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به فزر شود. || ( اِ ) نوعی مورچه سیاه که به سرخی زند. ( از اقرب الموارد ). || راه گشاده و فراخ. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ترکیب پارامترهای بنیادی سدا و دستکاری آنها، فرایندهایی شامل اکولایز (تغییر شدت و Equaliz فرکانسها)؛ جابجایش پیتچ (pitch shifting)؛ انولپ و فید، کمپرس و لیمیت (تغییر شدتها در بازه زمان)؛ و فلنج و فازر (تغییر ترکیب فاز و دامنه در بعد زمان) بروز مییابند.