تغور

لغت نامه دهخدا

تغور. [ ت َ ] ( ع مص ) کمیز انداختن سگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || باران ریختن ابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || برجهیدن خون از رگ. برجستن آب از درز مشک. ( منتهی الارب ).
تغور. [ ت َ غ َوْ وُ ] ( ع مص ) چشم دور فروشدن. ( تاج المصادر بیهقی ). چشم به گودی فروشدن: تغور ظاهر العین؛ دخل فی الرأس. ( از ذیل اقرب الموارد ). || به غور آمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

چشم دور فرو شدن

جمله سازی با تغور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الق الدواة و حرف القلم وانصب الباء و فرق السين و لا تغور الميم و حسن الله و مدالرحمان، وجود الرحيم...،(46)

کلمات مرتبط