بلغور کردن

لغت نامه دهخدا

بلغور کردن. [ ب ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ساختن بلغور. تهیه کردن بلغور. پله کردن. پله کوب کردن. جَرش. کبیده کردن. نیم کوب کردن. خرد کردن نه به حدّ آرد دانه های پخته گندم و جو و مانند آن را. پختن و پوست گرفتن و دونیم کردن گندم و جو و مانند آن. گندم پخته را پس از خشک شدن با آسدست خرد کردن نه به نرمی آرد بلکه به درشتی لپه ماش و کوچکتر و بزرگتر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به بلغور شود. || کنایه از سخنان بزرگ و قلمبه را پشت سر هم ردیف کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). حرف زدن به زبانی که برای شنوندگان نامفهوم باشد و از آن سر درنیاورند، مانند ترکی بلغور کردن. ( فرهنگ لغات عامیانه ). بغلط ادا کردن در زبان قومی. با زبان قومی خشن و نادان سخن گفتن. شکسته و نامفهوم سخن گفتن. زبانی را شکسته و غلط و نارسا تکلم کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) سخنان فرد دیگری را بدون فهمیدن مطلب بیان کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- تهیه کردن بلغورساختن بلغور. ۲- سخنان بزرگ و قلمبه را پشت سر هم ردیف کردن.

ویکی واژه

سخنان فرد دیگری را بدون فهمیدن مطلب بیان کردن.

جمله سازی با بلغور کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بختیاری‌ها گندم را با بَردَ ار (bard ar) به صورتی درشت خرد می‌کنند. بلغور ریز بدست آمده را مانند برنج دم کرده و می‌خورند یا در شیر و دوغ می‌پزند. این خوراک هنوز هم در بین بختیاری‌ها بسیار هواخواه دارد. اکنون بلغور کردن دانه گندم در مکینه‌های آرد انجام می‌شود. در بوشهر و آن صفحات به این؛ للک (lalak)می‌گویند وبا ماهی بریان ویا قلیهٔ ماهی می‌خورند. آرد زیر الک گمنه را در بختیاری سرشته وبا آن نان گور(gever) می‌پزند.

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز