قلمبه
مترادفها
درشت، بزرگ، چاق، حجیم، تپل
متضادها
لاغر، نحیف
لغت نامه دهخدا
قلمبه. [ ق ُ ل ُ ب َ / ب ِ ] ( ص ) رجوع به غلمبه و قلنبه شود.
فرهنگ عمید
۱. دور از فهم، دشوار: حرف های قلمبه.
۲. برجسته و برآمده.
۳. زیاد: پول قلمبه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - برجسته و بر آمده ۲ - درشت و بر آمده ۲ - درشت خشن ۳ - سخن مغلق و نامستعمل.
جمله سازی با قلمبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آهن آب قلمبه یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر طاهر آباد استان خراسان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، آهن است.