لغت نامه دهخدا
اصفان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صَفْن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به صفن شود.
اصفان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صَفْن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به صفن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ليكن پاسخ آن با برخى از مبادى مطوى و مقدماتى كه در جاى خود ثابت شده اين است كهاولا، همان طور كه ايمان اكثر مومنان مشوب به شرك رقيق است:ما يومن اكثرهم بالله الاو هم مشركون (450)، وصف كردن آنان نيز چنين است. ثانيا، چون مخلصان بر اثرقرب نوافل به جايى مى رسند كه خداوند در مقام ظهور فعلى به منزله زبان آنان مىشود: ولسانه الذى ينطق به (451) پس مخلصان با زبان الهى او را وصفمى كنند و چنين وصفى شايسته خداوند نه از وصف آنان منزه است. ثالثا، محور بحثكنونى در وصف و اصفان است، نه در الفاظ و مفاهيمى كه بر خداوند اطلاق مى شود؛يعنى بايد در دو مقام بحث كرد: يكى اين كه خداوند را با چه لفظ و مفهومى مى توانوصف كرد و ديگر اين كه واصف كيست و چه كسى خداوند را چنان كه شايسته است وصف مىكند.
💡 دارای مخابرات مستقل بوده که عموما بسته است و صرفا جهت بررسی های فنی یا بر طرف کردن مشکلات احتمالی توسط اداره مخابرات استان اصفان باز میشود.