ارباح

مترادف‌ها

سودها، منافع، عایدی‌ها

متضادها

زیان‌ها

لغت نامه دهخدا

ارباح. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ربح. ( دهار ). سودها. ربحها. رجوع به ربح شود.
- ارباح مکاسب؛ سودهای کسب.
ارباح. [ اِ ] ( ع مص ) سود دادن بر متاع. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سودمند گردانیدن. ( دهار ). || ذبح کردن شتربچه برای مهمان. ( ازمنتهی الارب ). نحر کردن «رُبَح » برای مهمانان. ( از اقرب الموارد ). || دوشیدن ماده شتر بامدادان و در نیم روز. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

= ربح

فرهنگ فارسی

سودها، جمع ربح

جمله سازی با ارباح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مساءله 6 - اگر از راه غواصى عنبر از دريا بيرون آورد حكم غوص را دارد و اگرآنرا از روى آب و يا از ساحل بگيرد و شغلش همين كار باشد حكم ارباح مكاسب را دارد واگر تصادفا به آن برخورد كند داخل در مطلق فائده است.

💡 كتاب خدا همين است، به هر حال: آيه واعلموا انما غنمتم من شى ءفان لله خمسه شامل معادن و كنوز وغوص و ارباح مكاسب بلكه به جايزه ها و هبه ها نيزشامل است و اخبار مستفيضه به اين عموم ناطقند: چنان كه تفسير آيه وارد شده كهرسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به على عليه السلام فرمود: يا على عبدالمطلبپنج سنت گذاشت كه خدا آنها را در اسلام جارى كرد... و (از آن جمله اين بود كه )عبدالمطلب گنجينه اى يافت و يك پنجم آن را صدقه داد، خداوند در اين بارهنازل فرمود:

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران