شعله بار
لغت نامه دهخدا
شعله بار. [ ش ُ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) شعله بارنده. افشاننده آتش پاره مانند باران. ( ناظم الاطباء ). شعله افشان. ( فرهنگ فارسی معین ):
در جوف آب کار عتابت اگر کند
گردد بسان پنجه خود شعله بار دست.حسین ثنایی ( از آنندراج ).و رجوع به شعله افشان شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) گستراننده زبانه آتش.
جمله سازی با شعله بار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گلگون باده دارد اگر تازیانه ای هنگام سیر و دور، دم شعله بار اوست
💡 خاموش مفتقر که از این شعر شعله بار آتش بجان مرد و زن و شیخ و شاب شد
💡 کارش بود ضعیف نوازی چو کهربا بر خرمن کسی نشود ابر شعله بار
💡 شاها تویی که چشمهٔ سوزان تیغ تو برقیست لجه آور و ابریست شعله بار
💡 دانی که چیست در کفت این تیغ شعله بار برقی که در کمین سیاهی لشگرست
💡 صفوف کفر درید و مظفر و منصور شط فرات به شمشیر شعله بار گرفت