شعره

لغت نامه دهخدا

( شعرة ) شعرة. [ ش َ رَ ] ( ع اِ ) موی، و هی اخص من الشعر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). و رجوع به شَعر و موی شود. || واحد موی یعنی یک موی. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). یک موی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یک تار موی. ج، شعرات. ( مهذب الاسماء ). || دختر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) پیری. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
شعرة. [ ش َ ع ِرَ ] ( ع ص ) گوسپندی که میان هر دو شکاف سم آن موی برآمده باشد و پس از برآمدن موی بسا باشد که خون از آن رود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). گوسفندی که در میان زنگلها موی دارد. ( مهذب الاسماء ). || گوسپندی که بر بن ران وی خارش بود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
شعرة. [ ش ِ رَ ] ( ع اِ ) شعره. موی زهار زن، یا عام است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). موی زهار. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) ( یادداشت مؤلف ). عانه، و بعضی گفته اند موی عانه زن. ( یادداشت مؤلف ). موی شرم زن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || زیر ناف که روییدنگاه زهار است. || پاره ای از موی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
شعرة. [ ش ِ / ش َ رَ ] ( ع مص ) دانستن و دریافتن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). دانستن. ( مصادر اللغة زوزنی ). شعر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شعر شود.

فرهنگ فارسی

دانستن و دریافتن چیزی را دانستن

جمله سازی با شعره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 62- در برخى روايات چنين آمده ((يسيل شعره على منكبيه ))، موى سرش بر دوشهايش ريخته (منتخب الاثر، ص 185؛ اعيان الشيعة، ج 2، ص 44؛ كشف الغمة، ج 2، ص426.

💡 در علوى است: افلج الثنايا. يعنى ميان دندانهاى مباركش گشاده است.حسن الشّعر يسيل شعره على منكبيه. نيكو مو است، موهايش بر دو كتف مباركشريخته.

💡 امن شعره و كفر قلبه شعرش ايمان داشت و قلبش كافر بود. اميه نخستين كسى بود كه:((بسمك اللهم )) را نوشت. اين عبارت تا آمدن اسلام در مياناعرابمعمول بود.

💡 حديث: 9 و بهذاالاسناد عن ابنفضال عن عبدالله بن بكير عن زراره قال سمعت ابا جعفر عليه السلاميقول لا خير فى ولد الزنا و لا فى بشره و لا فى شعره و لا فى لحمه و لا فى دمه و لافى شى منه يعنى ولد الزنا.

💡 ٭ کی ابن شعره در جامع مصر شد، بوحامد زنگی دید که نماز می‌کرد، گفت بوحامد! از بس جای بزرگ ایذر فرود آمدی! گفت: بشفاعت عاصیان فرود آمدم.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز