ده ده

لغت نامه دهخدا

ده ده. [ دَه ْ دَه ْ ] ( ق مرکب ) ده تا ده تا. || ( ص مرکب ) زر بی عیب و خالص.( از برهان ) ( آنندراج ). طلا و زر خالص تمام عیار بی عیب. دهدهی. ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به دهدهی شود.
ده ده. [ دَ هِن ْ دَ هِن ْ ] ( ع اِ ) قولهم الا ده فلاده؛ یعنی اگر نباشد این امر این ساعت پس نخواهد شد بعد از آن، یعنی اگر این ساعت فرصت را غنیمت نشماری پس نخواهی یافت آن را گاهی. قاله الاصمعی و قال لاادری مااصله و قیل اصله فارسی؛ ای ان لم تعطالاَّن فلم تعط ابداً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) زر وسیم کامل عیار مسکوک خالص.
یعنی اگر نباشد این امر این ساعت پس نخواهد شد بعد از آن.

جمله سازی با ده ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز قالب تو زر ده دهی برون آید درون بوتهٔ اخلاص اگر گداز کنی

💡 چو با نه کس بیاید بشمری ده ده تو نه بود از ده یکی کم

💡 سازی مس وجود مرا زره ده دهی گرافکنی نظر ز کرامت به سوی من

💡 ز تیر شاه‌که ده ده به یکدگر می‌دوخت کسی نیافت‌ که پنجست خصم یا پنجاه

💡 ده ده و صد صد و هزار هزار جنس با جنس خویش روز و شمار

💡 سه ده ده هزار از دلیران کار ز گردان درآمد بعرض شمار

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز