فلاده

لغت نامه دهخدا

فلاده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ص ) بیهوده. ( اسدی ). بیهوده. بی فایده. بی نفع. عبث. ( فرهنگ فارسی معین ):
هر آن کریم که فرزند او فلاده بود
شگفت باشد و آن از گناه ماده بود.رودکی. || سخن بیهوده. ( فرهنگ فارسی معین ):
یک فلاده همی نخواهم گفت
خود سخن بی فلاده بود مرا.بوشکور.رجوع به فلاذه شود.

فرهنگ معین

(فَ دِ ) (ص. ) بیهوده، بی فایده.

فرهنگ عمید

۱. بیهوده، بی فایده، عبث.
۲. (اسم ) سخن بیهوده: یک فلاده همی نخواهم گفت / خود سخن بر فلاده بود مرا (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۳ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیهوده بیفایده بی نفع عبث ۲ - سخن بیهوده: یک فلاده همی نخواهم گفت خود سخن بر فلاده بود مرا.

ویکی واژه

بیهوده، بی فایده.

جمله سازی با فلاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کلاوس دیتریش فلاده (به انگلیسی: Klaus-Dietrich Flade) فضانورد اهل کشور آلمان است که در ۲۳ اوت ۱۹۵۲ میلادی در بوده‌سیم زاده شد. وی در مأموریت سایوز تی‌ام-۱۴، سایوز تی‌ام-۱۳ حضور داشته است.

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز