فارغ بال

لغت نامه دهخدا

فارغ بال. [ رِ ] ( ص مرکب ) فارغبال. آسوده خاطر:
کو ز شاه ایمن است و فارغ بال
شاه را بخت فرخ آمدفال.نظامی.رجوع به فارغ البال شود.

فرهنگ معین

(رِ ) [ ع. فارغ البال ] (ص مر. ) آسوده - خاطر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آسوده خاطر.

جمله سازی با فارغ بال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر که را شد دل اسیر زلف مه رویی دگر بسته دام بلا شد مرغ فارغ بال او

💡 عقاب از عدل او با صعوه شد جفت ز شاهین کبک فارغ بال می خفت

💡 چنین تا کی پریشان حال گردیم بیا وحشی که فارغ بال گردیم

💡 عاشق صاحب نظر از جا برد معشوق را بود فارغ بال یوسف تا زلیخا کور بود

💡 دل که در سایه مژگان تو فارغ بال است گو ببین چشم بداندیش چه از دنبال است

💡 مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین برخاست ناگه غمزهٔ صید افکنش

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز