دندان شکسته

لغت نامه دهخدا

دندان شکسته. [ دَ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) که دندان وی شکسته باشد. که دندان وی را شکسته باشند. شکسته دندان. ( یادداشت مؤلف ): دقم؛ دندان شکسته از مردم و شتر، یا عام است. ( منتهی الارب ). || مغلوب. رجوع به دندان شکستن شود.

فرهنگ فارسی

که دندان وی شکسته باشد.

جمله سازی با دندان شکسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب دندان شکسته‌ای که فشارد زبان به لب

💡 از بن دندان شکسته قهر تو حاسدان را کام‌ها در کام‌ها

💡 گرگی بین درشت بینی و بد شکل خوکی دندان شکسته زالی شمطا

💡 از کام حرص لذت طفلی نمی‌رود دندان شکسته باز پی شیر می‌رسم

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز