دشمن داشتن

لغت نامه دهخدا

دشمن داشتن. [ دُ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) مکروه داشتن و نفرت داشتن و تنفر داشتن. ( ناظم الاطباء ). خصم بشمار آوردن. ابغاض. ( تاج المصادر بیهقی ). احصاف. اصلاف. ( منتهی الارب ). بغض. تبغیض. ( دهار ). خزو. خوز. ( منتهی الارب ). شناء. شناءة. شنان. ( دهار ). شنف. ( تاج المصادر بیهقی ). قلا. قلاء. قلی. ( منتهی الارب ). کراهة. کراهیة. کره. ( دهار ). مقاتة. مقت. ( تاج المصادر بیهقی ):
علی هارون امت بود دشمن زآن همی دارد
مر او را کش چنین آموخت ره فرعون و هامانش.ناصرخسرو.ای که مرا دشمن داری همی
هست مرا فخر و ترا هست ننگ.مسعودسعد.من اینک دم دوستی می زنم
گر او دوست دارد وگر دشمنم.سعدی.من سبیل دشمنان کردم نصیب عرض خویش
دشمن آنکس در جهان دارم که دارد دشمنش.سعدی.چرا دوست دارم به باطل منت
چودانم که دارد خدا دشمنت.سعدی.حسود از نعمت حق بخیلست و بنده بی گناه را دشمن میدارد. ( گلستان سعدی ). فِرک؛ دشمن داشتن زن شوی را و شوی زن را. ( تاج المصادر بیهقی ). قلاء، قلی ̍، مقیلة؛ دشمن داشتن و سخت ناپسندیدن کسی و گذاشتن او را. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با دشمن داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 61 - باب تحريم دوستى دنيا و وجوب دشمن داشتن دنيا 

💡 سیر چشمان را گدا پنداشتن از حسدشان خفیه دشمن داشتن

💡 به وسيله دشمن داشتن گنهكاران، با خشم بر آنان خشنودى خدا را بجوييد.

💡 17 - باب استحباب نكوهش نمودن نفس و ادب كردن و دشمن داشتن نفس

💡 از رسيدن نعمت به آن شخص ناراحت است و آرزو دارد آن نعمت از او گرفته شود كه اينحال را ((حسد)) مى گويند، پس حسد، دشمن داشتن رسيدن نعمت است به ديگرى و دوستداشتن زوال نعمت از اوست.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز