خطان

لغت نامه دهخدا

خطان. [ خ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مرکز سیرجان. واقع در 63هزارگزی خاور سعیدآباد سر راه مالرو تنگوخانه سرخ. این ده کوهستانی و با آب و هوای سردسیری است. مزارع احمدی وده و عوالی و غربائی جزء این ده است و ساکنان آن ازطایفه قرائی اند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مرکز سیرجان. واقع در ۶۳ هزار گزی خاور سعید آباد سر راه مالرو تنگو خانه سرخ.

جمله سازی با خطان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدینگونه بر نو خطان‌ِ سخن کند تازه پیرایه‌های کهن

💡 نو رستگان خویش سراسر بریده سر وز خون نو خطان بسرا پا حنا ببین

💡 نظر ز تازه خطان دوختن به آن ماند که در بهار کسی توبه از شراب کند

💡 دل خطت را رقم صنع الهی دانست برسر مشک خطان حجت شاهی دانست

💡 شرمنده اند از رخ زیباش نو خطان آری سیاه رو همه را آفتاب ساخت

💡 کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا شراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز