خرقانی

لغت نامه دهخدا

خرقانی. [ خ َ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به خرقان.
خرقانی. [ خ َ ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن احمدخرقانی. رجوع به ابوالحسن علی بن احمد خرقانی شود.
خرقانی. [ خ َ رَ ] ( اِخ ) احمدبن الحسین بن عبدالرحمن بن عبدالرزاق العبسی الشاشی خرقانی الفرانی، مکنی به ابوالفتح، از خرقان سمرقند بود و پدر او از شاش. او در خرقان چشم به جهان گشود ولی در قریه قراب بجبال سمرقند سکونت گزید. سمعانی نزد او به سمرقندکتبی چند از تصانیف سیدابوالحسن محمدبن محمد علوی حافظ بغدادی فراخواند. مرگ او بسال 505 هَ.ق. اتفاق افتاد و مولدش بسال 469 هَ.ق. ( از معجم البلدان ).
خرقانی. [ خ َ] ( اِخ ) احمدبن حسین بن یوسف خرقانی، مشهور به «ماه اندرچه ». یکی از واعظان بود. از سیدابوالحسن محمدبن محمدبن زید حسینی علوی حدیث شنید و از او عمربن محمد نسفی حدیث کرد. او به فاریاب از نواحی خورجاقان به اواخر رمضان 499 هَ.ق. درگذشت. ( از انساب سمعانی ).
خرقانی. [ خ َ ] ( اِخ ) بکربن عبداﷲبن عبدالرحیم خرقانی. یکی از ائمه حدیث بود. عمر نسفی از او نام برده و گفته است که وی در عصر روز سه شنبه هیجدهم ذی قعده سال 424 هَ.ق. در جاکردیزه درگذشت و من بر او نماز گزاردم و او را احادیث بسیار است. ( از انساب سمعانی ).
خرقانی. [ خ َ ] ( اِخ ) حسین بن ابی شهاب بن احمدبن حمزةبن حسین بن قاسم بن حمزةبن حسین بن علی بن عبیداﷲبن عباس بن علی بن ابی طالب علوی خرقانی. پدر او ابوشهاب برادر سیدابوشجاع بود. او ازخطیب ابوالقاسم محمودبن احمد زهری حدیث نقل میکند واز او ابوحفص عمربن محمدبن احمد نسفی حافظ حدیث کرد. وی بسمرقند در رجب سال 424 هَ.ق. درگذشت و در مقابل جامع سمرقند بخاک سپرده شد. ( از انساب سمعانی ).
خرقانی. [ خ َ ] ( اِخ ) حسین بن یوسف بن ابی یعقوب خرقانی، مکنی به ابوعلی. امام و خطیب و فقیه بود و در سمرقند مجلس درس داشت. وی از امام خطیب ابوالقاسم محمودبن احمد زهری خرقانی حدیث کرد و از او عمربن محمد نسفی حدیث کرد. مرگ اوبسال 422 هَ.ق. اتفاق افتاد. ( از انساب سمعانی ).
خرقانی. [ خ َ ] ( اِخ ) محمدبن جبریل بن یحیی بن جبریل بن صالح بن یوسف خرقانی. از محدثان بود. از او عمربن محمد نسفی حدیث کرد. مرگ وی بسمرقندبسال 505 هَ.ق. اتفاق افتاد. ( از انساب سمعانی ).
خرقانی. [ خ َ ] ( اِخ ) مسعودبن احمد خرقانی زهری، مکنی به ابومسعود. از عالمان و فاضلان زمان خود بود و بعد از پدر خطیب خرقان شد، پس از آن قاضی القضاة احمدبن سلیمان بزمان احمدبن جان قصد آن کرد که وی نایب او در قضاء خرقان باشد، او استنکاف کرد وبکاشغر رفت و در آنجا درگذشت. ( از انساب سمعانی ).

فرهنگ فارسی

مسعود بن احمد خرقانی زهری مکنی به ابو مسعود از عالمان و فاضلان زمان خود بود و بعد از پدر خطیب خرقان شد پس از آن قاضی القضاه احمد بن سلیمان بزمان احمد بن جان قصد آن کرد که وی نایب او در قضائ خرقان باشد او استنکاف کرد و بکاشغر رفت و در آنجا درگذشت.

جمله سازی با خرقانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی می‌شد در راه گرسنه بود، نان خواست و بخورد. چون در شیخ بوالحسن خرقانی شد، شیخ ویرا گفت: احمد این بار که بمن آیی، در راه جستی گری مکن شیخ الاسلام گفت در مناجاة: آلهی! این چیست، که دوستان خود را کردی؟ هر که ایشان را جست ترا یافت، و تا ترا ندید ایشان را نشاخت.

💡 زندگی بحقیقت آن زندگیست که فتوح ایمانی دهد نه آن که روح حیوانی نهد، ابو الحسن خرقانی گفت: بیست سال است تا کفن ما از آسمان بیاورده‌اند و عجب آنست که با خلقم بصورت زندگان میدارد و در حضرت خود کفن در ما پوشیده.

💡 خرقانی زمانی از مبارزان جنبش مشروطه بود، وی در خلال جنبش‌های مشروطه‌خواهی، نقش رابط میان مشروطه‌خواهان و علمای نجف را برعهده داشت. دو بعد شخصیتی او یعنی نقش بسیار مهم وی در انقلاب مشروطیت و نیز تعالیم قرآن‌گرایانه او، اثراتی در جامعه ایرانی داشته و دارد.

💡 سید اسدالله خرقانی در سال ۱۲۹۶ در رسالهٔ روح‌التمدن و هویت‌الاسلام ضمن مخالفت با استبداد، به نقد انقلاب مشروطه پرداخت و اعلام کرد که این انقلاب، به معنای ترجیح دادن دموکراسی ناقص غربی بر «دموکراسی اسلامی» است که از صدر اسلام در کشور حاکم بوده است.

💡 ابوالحسن خرقانی (به نقل از تذکرة الاولیاء): درویش کسی بود که او را دنیا و آخرت نبود، و نه در هر دو نیز رغبت کند، که دنیا و آخرت از آن حقیرترند که ایشان را با دل نسبت بود.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز