لغت نامه دهخدا
خداخوان. [ خ ُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خدایادکننده. خداخواننده. || ( اِ مرکب ) انگشت سبابه. ( از ناظم الاطباء ). انگشت شهادت. ( آنندراج ).
خداخوان. [ خ ُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خدایادکننده. خداخواننده. || ( اِ مرکب ) انگشت سبابه. ( از ناظم الاطباء ). انگشت شهادت. ( آنندراج ).
خدا یاد کننده خدا خواننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاهد ار چشم یقین باز گشاید بیند ز خدا خوان بخدا دان ز سمک تا بسما
💡 گر خدا خوانی مکن اسرار عرفان فاش فاش ور خدا دانی، بیا، اسرار حق اظهار کن
💡 گهی کاندر بلا مانی......... خدا خوانی چو بازت عافیت بخشد سر از طاعت بگردانی
💡 صوفی مشو گران جان، صافی شو و خدا خوان پابند و بنده ی نان، کی روی در خدا کرد؟
💡 چو از آه خدا خوانان برافتد ملک سلطانان نباید پادشاهان را ستم بر پاسبان کردن