تنگ دهان

لغت نامه دهخدا

تنگ دهان. [ ت َ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دهان تنگ دارد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). معشوق. ( فرهنگ رشیدی ). از اسمای محبوب است. ( آنندراج ). دارنده دهانی تنگ و زیبا:
چند از این تنگدلی ای صنم تنگ دهان
هر زمانی مکن ای روی نکو، روی گران.فرخی.با تو خو کردم و خو باز همی باید کرد
از تو ای تندخوی سنگدل تنگ دهان.فرخی. || تنگ دهان؛ ( اِ مرکب ) دهان تنگ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). دهان زیبا و دلربا:
از زلف تو بوی عنبر و بان آید
زآن تنگ دهان هزار چندان آید.فرخی.رجوع به تنگ دهن و تنگ دهانی شود.

فرهنگ فارسی

آنکه دهان تنگ دارد. معشوق.

جمله سازی با تنگ دهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صائب از تنگ دهان یار پیش دل مگو طفل ما بدخوست بهر هیچ گریان می شود!

💡 کسی که راه به تنگ دهان جانان برد در آفتاب قیامت ستاره پیدا کرد

💡 حرف آن لعل لب و تنگ دهان باز بگو سخن از بوسه و جام است مکرر خوشتر

💡 وفا ز تنگ دهانان مجو که اینمعنی حکایتی است که در عالم عدم گذرد

💡 با تو خو کردم وخو باز همی باید کرد از توای تند خوی سنگدل تنگ دهان

💡 در تنگ دهان تو نهان سی و دو لؤلؤ من تنگ دلی دارم تو تنگ دهانی

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
هوکی یعنی چه؟
هوکی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز