تسبیح گوی

لغت نامه دهخدا

تسبیح گوی. [ ت َ ] ( نف مرکب ) عابد. کسی که نام خدای تعالی را به پاکی بر زبان آورد. گوینده سبحان اﷲ:
چو بادند پنهان و چالاکپوی
چو سنگند خاموش و تسبیح گوی.( بوستان ).و رجوع به تسبیح و دیگر ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

عابد. کسیکه نام خدای تعالی را به پاکی بر زبان آورد. گوینده سبحان الله

جمله سازی با تسبیح گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت

💡 وانکه عقل اند جملگی ملک اند همه تسبیح گوی بر فلک اند

💡 بر زمین الحمد الله خون حیوان بسته نقش بر هوا تسبیح گویان جان حیوان آمده

💡 چو بادند پنهان و چالاک روی چو سنگ اند خاموش و تسبیح گوی

💡 به شکرانه بنهاد برخاک، روی زبانش بدانگونه تسبیح گوی

💡 بر درِ مِی‌خانه‌ی عشق، ای مَلَک، تسبیح گوی کـ‌اَندر آن‌جا، طینَتِ آدم مُخَمَّر می‌کنند