لغت نامه دهخدا
ترسانی. [ ت َ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به ترسان که بگمان من قریه ای است از قرای حمص. ( سمعانی ).
ترسانی. [ ت َ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به ترسان که بگمان من قریه ای است از قرای حمص. ( سمعانی ).
منسوب است به ترسان که بگمان من قریه ایست از قرای حمص.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بادهای گر تو ز تلخی ویم بیم دهی سادهای گر مگسان را تو بخوان ترسانی
💡 به طعن و سرزنش، ای پندگو، چه ترسانی سر مرا که قدمگاه سنگ مرد و زن است
💡 چرا ترسانی ای زهره ندیده از آن اینجا توئی بهره ندیده
💡 محب آل پیغمبر نمیسوزد در آتش فیض چو دارم مهرشان در دل چه ترسانی ز نیرانم
💡 مگو با من که در کویم بلا و فتنه می بارد ز بارانم چه ترسانی، حدیث تیر باران گو
💡 چند یغما ز نهیب فلکت ترسانی؟ آخر از سیل چه اندیشه بود ویران را؟