بی فرمان

بی‌فرمان به معنای نبودن رهبری و هدایت درست در یک جامعه یا گروه است. این واژه به وضوح بیانگر حالتی است که در آن افراد یا گروه‌ها بدون داشتن یک راهنمای مشخص، در مسیری پیش می‌روند که ممکن است به انحراف و سردرگمی منجر شود. در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری‌ها بر اساس احساسات یا نظرات شخصی انجام می‌شود و این امر می‌تواند به بروز مشکلات جدی منجر شود. بی‌فرمانی می‌تواند در سطح اجتماعی، اقتصادی یا حتی سیاسی رخ دهد و در نتیجه آن، عدم هماهنگی و ناهماهنگی در فعالیت‌ها و اهداف مشترک به وجود آید. این وضعیت می‌تواند به کاهش کارایی و اثرگذاری گروه‌ها منجر شود و در نهایت، آسایش و امنیت جامعه را به خطر بیندازد. برای جلوگیری از این حالت، لازم است که رهبری قوی و برنامه‌ریزی مناسب وجود داشته باشد تا افراد را در راستای دستیابی به اهداف مشترک هدایت کند و از بی‌فرمانی جلوگیری نماید.

لغت نامه دهخدا

بی فرمان. [ ف َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فرمان ) آن که محکوم کسی نشود. ( آنندراج ). آن که مطیع هیچگونه حکم و فرمانی نباشد. مقابل بفرمان. ( ناظم الاطباء ). نافرمان. پریشان رو. خلیع. خودسر. ( یادداشت مؤلف ). عَصی ْ. ( زمخشری ). فاحش. فاحشه. ( مهذب الاسماء ). عاصی. ( تفلیسی ): حرون؛ اسب بی فرمان. ( زمخشری ):
نه بفرمان من است این دل معشوقه پرست
همه فرمان من از این دل بی فرمان است.میرمعزی.روی اگر گویم بمن بنمای ننماید بمن
وای من وای آنکه چون من یار بی فرمان گرفت.سوزنی.|| بدون اجازه. بی دستوری: این چیست که میگویی چنین سخنی بی فرمان امیر نگفته باشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 685 ). بی فرمان شراب خوردن با غازی و ترکان سخت سهل است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 222 ). تا بفرمان ما بود نبی بود. رسول خواندمش چون بی فرمان هجرت کرد از خدمت ما یکسو شد [ یونس ]. ( قصص الانبیاء ص 133 ). رجوع به فرمان شود.

فرهنگ عمید

آن که اطاعت و فرمانبرداری نکند، نافرمان.

جملاتی از کلمه بی فرمان

لیک زان درمان نبینی رنگ و بو بهر درد خویش بی فرمان او
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم