بی شمر

لغت نامه دهخدا

بی شمر. [ ش ُ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شمر ) مخفف بی شمار. بی حد و حساب. بی اندازه:
گر او بی شمر سالیان بشمرد
بدشمن رسد تخت کو بگذرد.فردوسی.تو گفتی که ابری برآمد شگرف
بر آن بی شمر ژاله بارید و برف.اسدی.نگویی گاو بحری را چرا تبخاله شد عنبر
گیا در ناف آهو مشک اذفر بی شمر دارد.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

مخفف بیشمار. بی حد و حساب. بی اندازه.

جمله سازی با بی شمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بینی نداردکسی سیم وزر بگوشکر داری توچون بی شمر

💡 ماهروئی آمد از دیوار و در گفت با من رازهای بی شمر

💡 زند بر رگ جان من نیشتر رساندبلایم به جان بی شمر

💡 بر جان خسته بس رسدم رنج بی حساب در دل نهفته بس بودم درد بی شمر

💡 دارم امید دیگر کز لطف بی شمر آنکو مراست خواجه تو را هست چاکرا

💡 القصه خداوندا گفتار رهی را بنیوش ز فضل و کرم بی شمر خویش

تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز