بنده کردن

لغت نامه دهخدا

بنده کردن. [ ب َ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رام کردن. مطیع کردن:
خیل سخن را رهی و بنده من کرد
آنکه ز یزدان بعلم و عدل مشار است.ناصرخسرو.ملک آزادی نخواهی یافت جز افنای جان
هر دو عالم بنده خود کن به استظهار دل.سعدی.گر بنده کنی به لطف آزادی را
بهتر که هزار بنده آزاد کنی.علاءالدوله سمنانی.

فرهنگ فارسی

رام کردن. مطیع کردن.

جمله سازی با بنده کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست احسان، بنده کردن مردم آزاده را بخل منعم می کند بیش از کرم ممنون مرا

💡 ظلم است بنده کردن آزادگان به جود از راه رحم، خشک ز سایل گذشته ام

💡 نیست احسان بنده کردن مردم آزاده را بهترین احسان مردم، ترک احسان کردن است

💡 چه باید روز شادی گرم خودرن تن آزاد خود را بنده کردن

💡 نیست احسان بنده کردن مردم آزاد را دانه اهل کرم را دام می دانیم ما

💡 گرچه شه را منصب اسکندریست بنده کردن خویشتن را از خریست

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز