لغت نامه دهخدا
براندر. [ ب َ اَ دَ ] ( اِ مرکب ) صورتی از برادراندر. نابرادری. پسر شوهر مادر بود. ( لغت نامه اسدی ). رجوع به براداندر و برادراندر شود.
براندر. [ ب َ اَ دَ ] ( اِ مرکب ) صورتی از برادراندر. نابرادری. پسر شوهر مادر بود. ( لغت نامه اسدی ). رجوع به براداندر و برادراندر شود.
صورتی از برادر اندر نا برادری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو تفته آهن، دل در برم از آن بگداخت که یار را به بر اندر دلی است چون آهن
💡 شاهدانی که بدان معنی اگرشان یابند زاهدان هم به تبرک به بر اندر گیرند
💡 خشک و تر اندر بلادشت و در اندر عنا بحر و بر اندر عزا جانور اندر عذاب
💡 بر اندر دیدۀ منت سیل بر جهان و هنوز میان شادی و طبعم همان چنان گردست
💡 روز خوش می خور و شب خوش به بر اندر کش دلبر خوشی ونرمی چو خزاد کن