دلتنگ گردیدن

مترادف‌ها

دلتنگ شدن، مشتاق شدن

متضادها

شاد شدن، خوشحال شدن

لغت نامه دهخدا

دلتنگ گردیدن. [ دِ ت َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) دلتنگ شدن. دلتنگ گشتن. تنگدل گردیدن. غمگین و افسرده خاطر گشتن. تَحَجﱡم. ( از منتهی الارب ). رجوع به دلتنگ و دلتنگ گشتن شود.

فرهنگ فارسی

دلتنگ شدن دلتنگ گشتن.