بندقی

لغت نامه دهخدا

بندقی. [ ب ُ دُ ] ( ع اِ ) جامه کتان گرانبها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ):
اوصاف شمله بر علم زر نوشته اند
القاب بندقی بسراسر نوشته اند.نظام قاری.دهد بندقی هر زمانم فریبی
شکیبم ازو نیست طال المعاتب.نظام قاری.طیلسان صوفی ارمک بود از بندقیش
وز گلیم عسلی نیز روایی دارد.نظام قاری.
بندقی. [ ب ُ دُ] ( اِ ) تفنگچی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بندق شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تفنگچی بند قدار بندقچی.
جام. کتان گرانبها.

جمله سازی با بندقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هولی بندقی مصریست در سرباز خیال بندی من بین وفکر دورو دراز

💡 از بندقی انکه سرفرازی دارد روز طربش رو بدرازی دارد

💡 زسرفرازی دستار بندقی چه عجب بعقدش ار نرسیدست دست کوتاهم

💡 قصب شیر و شکرش خوانند بندقی نیز خوانده اند اخیار

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز