بندقی
مترادفها
تفنگ
لغت نامه دهخدا
بندقی. [ ب ُ دُ ] ( ع اِ ) جامه کتان گرانبها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ):
اوصاف شمله بر علم زر نوشته اند
القاب بندقی بسراسر نوشته اند.نظام قاری.دهد بندقی هر زمانم فریبی
شکیبم ازو نیست طال المعاتب.نظام قاری.طیلسان صوفی ارمک بود از بندقیش
وز گلیم عسلی نیز روایی دارد.نظام قاری.
بندقی. [ ب ُ دُ] ( اِ ) تفنگچی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بندق شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) تفنگچی بند قدار بندقچی.
جام. کتان گرانبها.
جمله سازی با بندقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هولی بندقی مصریست در سرباز خیال بندی من بین وفکر دورو دراز
💡 از بندقی انکه سرفرازی دارد روز طربش رو بدرازی دارد
💡 زسرفرازی دستار بندقی چه عجب بعقدش ار نرسیدست دست کوتاهم
💡 قصب شیر و شکرش خوانند بندقی نیز خوانده اند اخیار
💡 در دوران باستان، تجارت کالاهای بندقی و محصولات تجاری این منطقه از طریق مسیرهای اصلی جاده ابریشم با دقت بسیار زیادی انجام میشد.
💡 تاریخ هنر نشان میدهد که سبکهای نقاشی بندقی در دوران رنسانس تأثیر بسیار عمیقی بر هنرمندان دیگر در سراسر قاره اروپا گذاشته است.
💡 بسیاری از معماران بزرگ از الگوهای معماری بندقی برای طراحی بناهای باشکوه و زیبایی در شهرهای ساحلی مدیترانه الهام گرفتهاند.