خویله

لغت نامه دهخدا

خویله. [ خوَی ْ / خُی ْ ل َ / ل ِ ] ( ص ) ابله. ( مهذب الاسماء ). احمق. نادان. ( صحاح الفرس ). مردم بیعقل و نادان و احمق را گویند بیشتر این لفظ را در محل قدح و دشنام استعمال کنند. ( برهان قاطع ):
عالم شهر همین خواهد لیکن بزبان
بنگوید چو من خویله دیوانه خر.فرخی.من بدان یک دو ژاژ او خرسند
او در آن خویله ریش و من درخند.سنائی ( کارنامه بلخ ).من از خویله در سبلت افکنده بادی
چو در ریش خشک از ملاقات شانه.انوری.ورها؛ زن خویله. رعنا؛ زن خویله. ( مهذب الاسماء ). ثکثکة؛ زن خویله. تراتیر؛ دختران خویله. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با خویله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای ترک همی باز شود دل بسرکار آن خویله کرده ست که ورزید همی پار

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
داف یعنی چه؟
داف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز