بعمد
مترادفها
عمداً، از روی قصد، دانسته
متضادها
سهواً، ناخواسته
لغت نامه دهخدا
بعمد. [ ب ِ ع َ ] ( ق مرکب ) ارادی. بمیل. تعمداً. بعمدا. عمداً. ( یادداشت لغت نامه ).
فرهنگ فارسی
ارادی ٠ بمیل ٠ تعمدا ٠ بعمدا ٠ عمدا ٠
جمله سازی با بعمد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مورم، کسی مرا نکشد هیچگه بعمد ماری تو، هر کجاست بکوبند مغز مار
💡 شه گنجه را چون نظامی بعمد چه خوانی شب و روزی از اخلاص حمد؟!
💡 وز لجاج زن بروز روزه شو گوید بعمد لیلة الفطر است باید باده نوشم در چمن
💡 تو را که گفت کز احباب روی برتابی بعمد بی گناهانرا بقتل بشتابی
💡 دست خوش توام، بزبان خوشم بدار تا من بعمد نام تو بر هر زبان نهم
💡 نه با تو تنها کرد این خلاف بلکه بعمد خلاف گفته و فرمان کردگار آورد