برگردیده

لغت نامه دهخدا

برگردیده. [ ب َ گ َ دی دَ / دَ ] ( ن مف مرکب ) بازپس آمده. مراجعت کرده. ( فرهنگ فارسی معین ). مُلتاح. ( از منتهی الارب ). || انتقال یافته ( به حالی ). ( فرهنگ فارسی معین ). منتقل شده. || واژگون شده. درغلطیده. ( ناظم الاطباء ): اعتکاس، انعکاس؛ برگردیده شدن.( از منتهی الارب ). || تغییریافته. متغیر. ( فرهنگ فارسی معین ). تغییرداده شده. ( ناظم الاطباء ).
- برگردیده بخت؛کنایه از مُدْبر و بدبخت. ( آنندراج ). بدبخت و بی نصیب و بی بهره. ( ناظم الاطباء ):
دو برگردیده بخت از تیغ هم سودی نمی بیند
به یک پهلو دل افتاده ست در سودای گیسوئی.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).- برگردیده بوی؛ گندیده و دارای بوی بدو مکروه. ( ناظم الاطباء ). گندیده بوی. ( فرهنگ فارسی معین ).
- برگردیده رنگ؛ برگشته رنگ. که رنگ آن عوض شده باشد. متغیراللون. کفی ءاللون. مکفوءاللون: طَهل؛ برگردیده رنگ و مزه شدن آب. ( از منتهی الارب ).
- برگردیده مزه؛مزه برگشته. که مزه و طعم آن تغییر کرده باشد. متغیرالطعم: طَهل؛ برگردیده رنگ و مزه شدن آب. ( از منتهی الارب ).
|| خمیده. منحنی شده:
پیش حسن خود نظرباز است دایم دیده اش
تیر عشقی خورده از مژگان برگردیده اش.محسن تأثیر ( از آنندراج ).و رجوع به برگشته شود.

فرهنگ عمید

۱. بازپس آمده.
۲. تغییریافته.
۳. واژگون شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- باز پس آمده مراجعت کرده. ۲- انتقال یافته ( بحالی ). ۳- تغییر یافته مغیر. ۴- واژگون شده در غلطیده.

جمله سازی با برگردیده

💡 حلقه های دامنش از مژگان برگردیده است صید دل را آنکه در فکر کمین افتاده است

💡 حلقه های دود آهم می شود قلاب دل در نظر آرم چو آن مژگان برگردیده را

💡 کی به آب شور این دلمردگان لب ترکنم من کز آب زندگانی تشنه برگردیده ام

💡 زنجیر زلف یار کو تا من به دست‌آویز او شاید مگر باز آورم این بخت برگردیده را

💡 رقیبش برده از راه و وفا بنگر که در چشمم غبار راه او مژگان برگردیده را ماند

💡 دیدی ای دل عاقبت بر من چسان بیگانه کرد جور آن برگشته مژگان بخت برگردیده را

وسه یعنی چه؟
وسه یعنی چه؟
چرخیدن یعنی چه؟
چرخیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز